تبليغاتX
در مصاف تند باد
۱.ناگزیریم از فرسوده شدن. و اینک برخی از ما آدمیان به دنبال معشوقی-از هر نوع- میگردیم, تا خود را فدای آن معشوق کنیم...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 23:34 توسط نو معتزلی


 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 21:24 توسط نو معتزلی |


  

هر كس گمشده اي دارد، و خدا گمشده اي داشت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ساعت 8:57 توسط نو معتزلی |


 

همیشه از گفتن و شنیدن حرف های تکراری خسته میشوم. وقتی یک مطلب فلسفی را درک میکنم, از یاد آوری دلایل فلسفی آن دلزده ام. مگر اینکه با خود مفهوم کار بنیادی داشته باشم...
 آینشتاین راست میگفت: آیا تمام فلسفه چنان نیست که گویی آن را با عسل نوشته اند؟ وقتی درباره اش به تفکر میپردازی, به راستی شگفت آور است. اما وقتی میخواهی نگاهی دوباره بر آن بیفکنی, جز مومی نرم باقی نمانده است.

+ نوشته شده در ساعت 1:50 توسط نو معتزلی |


اما حالا خودم به این پست رسوب کردم.
+ نوشته شده در ساعت 6:51 توسط نو معتزلی |


 

هدایت توی یکی از داستان هاش میخواست نوع رابطشو با یک دوست توصیف کنه. کتاب دست یکی از بچه هاس. نمیدونم جمله هدایت دقیقا چی بود. حرفش اینه: لازم نبود با هم حرف بزنیم. و من هنوزم تو کف این توصیف هدایت موندم. خیلی جالبه برام. میگفت به حدی همدیگر را میفهمیدیم به اندازه ای با احساس همدیگر آشنا بودیم, با حالات هم انس داشتیم که وقتی با هم تنها بودیم نیازی به حرف زدن نداشتیم!!!

اینو هم اضافه میکنم که هدایت آدم خوش صحبتی بود. یک آدم خوش صحبت چه حرف جالبی گفته. البته شاید زیاد هم مهم نباشه که هدایت خوش صحبت بوده و باز هم این حرفو گفته. با این حال به نظرم این توضیح ارزش این پستو بیشتر میکنه.

+ نوشته شده در ساعت 21:11 توسط نو معتزلی |


 

تا حالا به نام بوف کور فکر کردی؟ یه جغد حیاتی ترین چیزی که داره چشماشه. اونوقت بوف کور. مگه میتونه زنده باشه؟ چه زندگی فلاکت باری.

شاندل یعنی شمع. واژه فرانسوی. اسم مستعار علی شریعتی.

حالا شاندل در مصاف تند باد. تا کی روشن میمونه؟!

+ نوشته شده در ساعت 20:48 توسط نو معتزلی